نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

نه ماهگیت مبارک عشق مامان و بابا

سلام به مظلوم ترین دختر دنیا؛ مامانی این بار میخوام حرفم و از مظلومیتت شروع کنم که اگه نگم احساس می کنم در حقت ظلم شده،آخه شما خیلی دخمل مظلومی هستی این فقط حرف من نیست بلکه هر کس حتی با یک بار دیدن روی ماهت این و میفهمه. این روزا کلماتی مثل "ادد،ابب،اگگ و ممم"که هر کدام کاربرد خاص خودش را داره میگی.مثلا بغلم کن یا گرسنمه یا چیزی و می خوام و ...چند روز پیش با بابایی بودیم ودیدیم که شما داری با اسباب بازیهات بازی میکنی و تو حال خودت بودی و با گفتن دد و گگ داشتی حرف میزدی و این برای ما خیلی شیرین بود. راستی شما خیلی شدید بابایی هستی،وقتی بابا مهدی ازسر کار میاد شما براش بال بال میزنی و بابایی هم کلی ذوق میکنه و با این کارت خستگیش ...
17 فروردين 1393

اولین سیزده بدر دخترمون

 سلام غنچه کوچولو مامان و بابا؛ دختر مهربانم سیزده بدر امسال برای ما رنگ و بوی دیگری داشت. این وجود دوست داشتنی تو بود که لحظه لحظه سیزدمونو با صفاتر کرد. من و تو بابایی به همراه باباحاجی و مامان جون و عمه جون و عمو محمود و محدثه جونی نزدیک ظهر بود که رفتیم بیرون و بساط سیزدمونو پهن کردیم و دست مامان جون هم درد نکنه که همه وسایل را جمع کرده بود.   با محدثه جونی تو سبزها خسته شدی خوابیدی دخترم همیشه پاینده باشی ...
14 فروردين 1393

سال نو با حضور گرم تو

دختر گلم امسال عید من و بابایی تنها نبودیم بلکه حضور گرم تو سر سفره ی هفت سین باعث آرامش بیشتر من و بابایی شد،پارسال شما تو شکم مامانی بودی و خدارو شکر امسال تو آغوشمی. موقع سال تحویل سر سفره هفت سین در حالی که بابایی قرآن می خوند و منم زیر لب برای سلامتیت دعا می کردم سال تحویل شد و من و بابایی بوس بوسیت کردیم وبابایی به شما عیدی داد. هفت سین خونمون نیکا جون کنار سفره هفت سین عکس شما با محدثه جون بعد از سال تحویل خونه بابا حاجی و مامان جون که زحمت کشیدن به دو تاتون عیدی هم دادن عسل مامان با تمام وجودم عید را به تو تبریک میگم ...
1 فروردين 1393

چهار شنبه سوری 92 با وجود پر مهر تو

  دختر عزیزم یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان چهار شنبه سوری است.ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.چهار شنبه سوری یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز بر قرار می شود.من و بابایی هم شمارو باشوق فراوان بردیم روبروی آتیش و شما با تعجب نگاه می کردی و بعدش هم رفتیم خونه ی باباحاجی و مامان جون و دست مامان جون درد نکنه به خاطر سبزی پلو با ماهی خوشمزه ای که درست کرده بود. قربون نگاه قشنگت ...
1 فروردين 1393

هشت ماهگيت مبارك

نیکا جونی ، عزیزم سلام ؛ مامانی هر روز که می گذره شما شیرین تر میشی و کارهای جدید تری یاد می گیری.اول از دست دسیت بگم که چند روزه یاد گرفتی و کلی من و باباییرو خوشحال کردی،انقدر با دستای کوچولوت قشنگ د ست میزنی و همراه با دست زدن شروع میکنی به آواز خوندن.از نحوه ی خوابیدنت بگم که روی پاهام عادت کردی بخوابی و چند شب موقع خوابیدن آواز می خونی ،وقتی آهنگ میزارم یا عمه جونی با شعر نازت میده خودت تکون میدی انگار داری می رقصی.خلاصه عسلم از شیرین کاریات هر چی بگم بازم کمه.مامانی راستی من و بابایی بردیمت پیش خانم دکی برای چکاب،خداروشکر همه چیز خوب بود و وزنت:8550،قدت:70،دورسرت:44/5 بود.  دخترم دیگه برای خودش خانومی شده  موقع...
21 اسفند 1392

هفت ماهگيت مبارك عزيزم

دخترم اولين زمستوني كه تو با مايي خداي مهربون هم با رحمت خودش كل ايرانو سفيد پوش كرد.بعضي جاها برف تا 2.30 متر هم باريده بود. عزيزم اين روزها هوا خيلي سرد شده ما هم حسابي شما رو مپوشونيم تا يه وقت سرما نخوري. دخترم وزن شما تو اين ماه 8600 قد شما 67 و دور سر شما 43.5 بود.  استخر توپ آدم برفي كوچولو تاپ خونه مامان جون با محدثه جون تو استخر توپ بازي مي كردي عزيزم ...
23 بهمن 1392

دخترکم دیگه میشینه

سلام مامانم؛ا  شما هر روز که می گذره با دلبریهای کودکانه و انجام کارها و حرکات جدید من و باباییرو خوشحال می کنی.خوشگلکم چند روزه که میشینی و در حالت نشسته با دستای کوچولوت با اسباب بازیهابت بازی می کنی. اینم عکس شما در حالت نشسته  عزیزتر از جانم با عشق تمام تلاش میکنم که هر روز کارهای جدیدتری یاد بگیری و موفق باشی. ...
13 بهمن 1392

ششمین بخش از زندگی دخترم

سلام نیکای عزیزم؛ در این روزهای سرد زمستان،روزهای زندگی ام گرم میگذر اما نه با گرمای بخاری،بلکه به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی. مامانی ببخشید یزره دیر شد.دختر قشنگم  16 دی شما 6 ماهه شدی و من و بابا غرق شادی،از این بابت که داریم بزرگ شدنت رو روز به روز میبینیم و چقدر این روزهای خوب زود میگذره.من و بابایی طبق هر ماه شمارو بردیم مطب خانم دکی برای چکاب ماهیانه و قد و وزن ،جیگری وزنت:300/8 د ورسرت بگردم:43،قدت و به قربون:66سانتیمتر بود و خدار و شکر همه چی عالی بود.یه خبر خوووووووووووووووووووووووووووووووووووش دیگه،خانم دکی گفتش به دخملیتون میتونید سوپ هم بدید به اضافه سرلاک،من و بابایی که همچنان خوشحال بودیم رفتیم خونه مام...
21 دی 1392

تولدت مبارک پدر عزیزم

سلام باباجونی عزیزم  " تولدت مبارک " بابا یی خیلی خوشحالم آخه میدونی اولین بارم که تو تولدت بودم،من که نمی دونستم تولدت چه موقع است ،مامانی بهم گفت دخترم 10 دی تولد باباییه بریم براش کادو بخریم تا بدونه که دوسش داریم و عاشقشیم، البته مامانی گفت چون شهادته دیگه کیک نمی گیریم. بابا جون مهربونم دختر کوچولوت داره بهت میگه:باشکوه ترین روز دنیا روز تولد توست،پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم.دوست داشتن دختر به پدر را تو این 6 ماه فهمیدم. بابایی گرمای دستات و فهمیدم  وقتی که با دستای مهربون و زحمتکشت دستام و می گیری و نوازشم می کنی،نگاه مهربونت و فهمیدم وقتی که تو چشام عاشقونه نگاه می کنی و میگی دوستت دارم و خیلی چیزای...
12 دی 1392